
رفته بودم سفري سوي ديار شهدا،كه طوافي بكنم گرد مزار شهدا
به اميدي كه دل خسته هوايي بخورد و تبرك شود از گرد و غبار شهدا
خشكي چشم عطش خورده از آنجاست كه من آبياري نشدم فصل بهار شهدا
آخرين خط وصاياي دل من اين است:كه مرا خاك بسپاريد كنار شهدا
بايد برم جايي كه بتونم نفس بكشم،سريع وسايلمو جمع ميكنم
_آلما كجا با اين عجله؟!
_قبرستون!
_وا...خب بگو نمي خوام بگم!
_(نيشخند)مزاج فرموديم!ميرم گلزار
_باشه بريم
_جان؟؟؟!!!باشه بريم؟؟؟؟كجا بريم؟
_گلزار ديگه!
_نه بابا..!دم در بده!!ميذاشتي يه تعارف بزنم!
_تعارف واسه چي؟شهدا دعوتم كردن مي خوام بيام تو فقط اين وسط يه وسيله اي!!
_سكوت
دم دماي غروب مي رسيم...وسط هفته...خلوت و آروم...سكوت و آرامش
_آلما؟ميگم بيا برگرديم خيلي ساكته!الان هوا هم تاريك ميشه خوب نيست اينجا باشيم!
_نترس بابا!هنوز كه هوا روشنه بعدشم خدا با ماست!
_درسته ولي خدا نگفته كه خودتونو دستي دستي به كشتن بدين!
_اي خدا!من چرا تو رو با خودم آوردم؟!آهان يادم نبود وسيله ام!تو رو دعوت كردن!
_خب پس حداقل همين اولش باشيم همين كاظمي و صياد و آويني اينا نريم چمران و همت و اونا
_باشه بابا قبل از تاريكي ميريم
_ايول چقدر اينجا وسط هفته باحاله!چه صفايي داره خلوتي و سكوتش به آدم
آرامش ميده,ولي حيف كه ايستگاه صلواتيش نيست!تو اين سرما چاي ميچسبيد!
_اي خدا....تا هنوز هوا روشنه بيا بريم قطعه 26!
_ آلما به نظرت از پسرش راضيه؟!
_اوهوم،هم راضيه هم بهش افتخار ميكنه
_ولي به نظر من....
_جان من اينجا ديگه بيخيال بحث سياسي شو!خوب ميدوني من حسين قدياني رو قبول دارم با همه ي تندروي هاش!
_باشه تا تو فاتحه ميخوني من ميرم پلارك، اينم يادت باشه معاون اول
دكترتون دزده!مشايي رو هم كه همه ميشناسن!
(اينو ميگه و منتظر جواب نميمونه هر چند مي موند هم جوابي نداشتم!)
اين پست يه نسخه است!يه نسخه ي موثر براي اونايي كه گاهي اينقدر دلشون ميگيره كه هيچ كاري آرومشون نميكنه!امتحان كنيد!حتي اگه
مزار شهداي معروف رو بلد نيستين فقط بين قبور مطهر قدم بزنيد!
پ.ن:آقاي من....مولاي من....اللهم اجعل محياي محيا ءمن!....من براي تو
گريه ميكنم
تو براي من!